Sunday, March 2, 2014

وادی استغناء

و سالک بعد از قطع معارج اين سفر بلند اعلی در مدينهء استغنا وارد ميشود و در اين وادی نسايم استغنای الهی را بيند که از بيدای روح می وزد و حجابهای فقر را ميسوزد و " يومَ يغنِی اللّه کلّاً من سعته " را بچشم ظاهر و باطن در غيب و شهادهء اشيا مشاهده فرمايد از حزن بسرور آيد و از غم بفرح راجع شود قبض و انقباض را به بسط و انبساط تبديل نمايد . مسافران اين وادی اگر در ظاهر بر خاک ساکنند امّا در باطن بر رفرف معانی جالس و از نعمتهای بی زوال معنوی مرزوقند و از شرابهای لطيف روحانی مشروب زبان در تفصيل اين سه وادی عاجز است و بيان بغايت قاصر قلم در اين عرصه قدم نگذارد و مداد جز سواد ثمر نيآرد بلبل قلب را در اين مقامات نواهای ديگر است و اسرار ديگر که دل از او بجوش و روح در خروش و لکن اين معمّای معانی را دل بدل بايد گفت و سينه بسينه بايد سپرد .
ای رفيق تا بحديقه اين معانی نرسی از خمر باقی اين وادی نچشی و اگر چشی از غير چشم پوشی و از بادهء استغنا بنوشی و از همه بگسلی و باو پيوندی و جان در رهش بازی و روان رايگان بر افشانی سالک در اين رتبه جمال دوست را در هر شیء بيند از نار رخسار يار بيند و در مجاز رمز حقيقت ملاحظه کند و از صفات سرّ هويّت مشاهده نمايد
زيرا پرده ها را بآهی سوخته و حجابها را بنگاهی برداشته ببصر حديد در صنع جديد سير نمايد و بقلب رقيق آثار دقيق ادراک کند و " جعلنا اليوم بصرک حديداً " شاهد مقال و کافی احوال است .