Sunday, March 20, 2011

عید نوروز مبارک


ای بلبلان الهی از خارستان ذلّت بگلستان معنوی بشتابید وای یاران ترابی قصد آشیان روحانی فرمائید مژده بجان دهید که جانان تاج ظهور بر سر نهاده و ابوابهای گلزار قِدم را گشوده چشم‌ها را بشارت دهید که وقت مشاهده آمد و گوش‌ها را مژده دهید که هنگام استماع آمد دوستان بوستانِ شوق را خبر دهید که یار بر سر بازار آمد و هدهدان سبا را آگه کنید که نگار اذن بار داده ای عاشقان روی جانان غم فراق را بسرور وصال تبدیل نمائید و سمّ هجران را به شهد لقا بیامیزید اگر چه تا حال عاشقان از پی معشوق دوان بودند و حبیبان از پی محبوب روان دراین ایام فضل سبحانی از غمام رحمانی چنان احاطه فرموده که معشوق طلب عشّاق می نماید و محبوب جویای احباب گشته این فضل را غنیمت شمرید و این نعمت را کم نشمرید نعمتهای باقیه را نگذارید و باشیای فانیه قانع نشوید برقع از چشم قلب بردارید و پرده از بصردل بردرید تا جمال دوست بی حجاب بینید و ندیده ببینید و نشنیده بشنوید ای بلبلان فانی در گلزار باقی گلی شکفته که همه گلها نزدش چون خار و جوهر جمال نزدش بی مقدار پس از جان بخروشید و ازدل بسروشید و از روان بنوشید و از تن بکوشید که شاید ببوستان وصال در آئید و از گل بیمثال ببوئید و از لقای بیزوال حصّه برید و از این نسیم خوش صبای معنوی غافل نشوید و از این رائحهء قدس روحانی بی نصیب نمانید این پند بندها بگسلد و سلسله جنون عشق را بجنباند دلها را بدلدار رساند و جانها را بجانان سپارد قفس بشکند و چون طیر روحی قصد آشیان قدس کند   چه شبها که رفت و چه روزها که در گذشت و چه وقت‌ها که بآخر رسید و چه ساعتها که بانتها آمده و جز باشتغال دنیای فانی نَفَسی بر نیامد سعی نمائید تا این چند نَفَسی که باقی مانده باطل نشود عمرها چون برق میگذرد وفرقها بر بستر تراب مقرّ و منزل گیرد دیگر چاره از دست رود وامور از شست شمع باقی بی فانوس روشن و منیر گشته و تمام حجبات فانی را سوخته   ای پروانگان بی پروا بشتابید و بر آتش زنید و ای عاشقان بی دل و جان بر معشوق بیائید و بی رقیب نزد محبوب دوید گل مستور ببازار آمد بی ستر و حجاب آمد و بکلّ ارواح مقدّسه ندای وصل میزند چه نیکو است اقبال مقبلین فهنیئاً للفائزین بانوار حسن بدیع. 
(حضرت بهاءالله)