Friday, July 11, 2014

"رگ جهان در دست پزشک دانا است

رگ جهان در دست پزشک دانا است درد را می بيند و بدانائی درمان ميکند هر روز را رازی است و هر سر را آوازی درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد ديده ميشود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته مردمانی که از باده خود بينی سرمست شده‌اند پزشک دانا را از او باز داشته‌اند اينست که خود و همه مردمان را گرفتار نموده‌اند نه درد ميدانند نه درمان ميشناسند راست را کژ انگاشته‌اند و دوست را دشمن شمرده‌اند بشنويد آواز اين زندانی را بايستيد و بگوئيد شايد آنانکه در خوابند بيدار شوند بگو ای مردگان دست بخشش يزدانی آب زندگانی ميدهد بشتابيد و بنوشيد هر که امروز زنده شد هرگز نميرد و هر که امروز مرد هرگز زندگی نيابد ...

No comments:

Post a Comment

The mysteries of man’s physical death

Know thou that every hearing ear, if kept pure and undefiled, must, at all times and from every direction, hearken to the voice that utteret...