Sunday, April 9, 2017

رگ جهان در دست پزشک دانا است

رگ جهان در دست پزشک دانا است درد را می بيند و به دانائی درمان مي کند هر روز را رازی است و هر سر را آوازی درد امروز را درمانی و فردا را درمان ديگر امروز را نگران باشيد و سخن از امروز رانيد ديده مي شود گيتی را دردهای بيکران فرا گرفته و او را بر بستر ناکامی انداخته مردمانی که از باده خود بينی سرمست شده‌اند پزشک دانا را از او باز داشته‌اند اين است که خود و همه مردمان را گرفتار نموده‌اند نه درد مي دانند نه درمان مي شناسند راست را کژ انگاشته‌اند و دوست را دشمن شمرده‌اند بشنويد آواز اين زندانی را بايستيد و بگوئيد شايد آنانکه در خوابند بيدار شوند بگو ای مردگان دست بخشش يزدانی آب زندگانی مي دهد بشتابيد و بنوشيد هر که امروز زنده شد هرگز نميرد و هر که امروز مرد هرگز زندگی نيابد 

No comments:

Post a Comment

The mysteries of man’s physical death

Know thou that every hearing ear, if kept pure and undefiled, must, at all times and from every direction, hearken to the voice that utteret...