Tuesday, July 31, 2012

A twofold obligation ...

"The ordinances of God have been sent down from the heaven of His most august Revelation. All must diligently observe them. Man's supreme distinction, his real advancement, his final victory, have always depended, and will continue to depend, upon them. Whoso keepeth the commandments of God shall attain everlasting felicity.
A twofold obligation resteth upon him who hath recognized the Day Spring of the Unity of God, and acknowledged the truth of Him Who is the Manifestation of His oneness. The first is steadfastness in His love, such steadfastness that neither the clamor of the enemy nor the claims of the idle pretender can deter him from cleaving unto Him Who is the Eternal Truth, a steadfastness that taketh no account of them whatever. The second is strict observance of the laws He hath prescribed -- laws which He hath always ordained, and will continue to ordain, unto men, and through which the truth may be distinguished and separated from falsehood.

Baha'u'llah.


Monday, July 30, 2012

Consider the former generations.

Consider this wronged One. Though the clearest proofs attest the truth of His Cause; though the prophecies He, in an unmistakable language, hath made have been fulfilled; though, in spite of His not being accounted among the learned, His being unschooled and inexperienced in the disputations current among the divines, He hath rained upon men the showers of His manifold and Divinely-inspired knowledge; yet, behold how this generation hath rejected His authority, and rebelled against Him! He hath, during the greater part of His life, been sore-tried in the clutches of His enemies. His sufferings have now reached their culmination in this afflictive Prison, into which His oppressors have so unjustly thrown Him. God grant that, with a penetrating vision and radiant heart, thou mayest observe the things that have come to pass and are now happening, and, pondering them in thine heart, mayest recognize that which most men have, in this Day, failed to perceive. Please God, He may enable thee to inhale the sweet fragrance of His Day, to partake of the limitless effusions of His grace, to quaff thy fill, through His gracious favor, from the most great Ocean that surgeth in this Day in the name of the Ancient King, and to remain firm and immovable as the mountain in His Cause.

Gleanings From the Writings of Bahá’u’lláh

Sunday, July 29, 2012

When the racial elements ...

When the racial elements of the American nation unite in actual fellowship and accord, the lights of the oneness of humanity will shine, the day of eternal glory and bliss will dawn,... This is the blessing and benefit of unity; this is the outcome of love. This is the sign of the Most Great Peace; this is the star of the oneness of the human world. Consider how blessed this condition will be.
I pray for you and ask the confirmation and assistance of God in your behalf.'


Abdu'l-Baha,

Sunday, July 22, 2012

Rise!

Now I say unto you, bear this on your hearts and in your minds. Verily your light shall illumine the whole world, your spirituality shall affect the heart of things. You shall in truth become the lighted torches of the globe. Fear not, neither be dismayed, for your light shall penetrate the densest darkness. This is the Promise of God, which I give unto you. Rise! and serve the Power of God!

‘Abdu’l-Bahá

... every material benefit ...

If a man is successful in his business, art, or profession he is thereby enabled to increase his physical wellbeing and to give his body the amount of ease and comfort in which it delights. All around us today we see how man surrounds himself with every modern convenience and luxury, and denies nothing to the physical and material side of his nature. But, take heed, lest in thinking too earnestly of the things of the body you forget the things of the soul: for material advantages do not elevate the spirit of a man. Perfection in worldly things is a joy to the body of a man but in no wise does it glorify his soul.
It may be that a man who has every material benefit, and who lives surrounded by all the greatest comfort modern civilization can give him, is denied the all important gift of the Holy Spirit.
It is indeed a good and praiseworthy thing to progress materially, but in so doing, let us not neglect the more important spiritual progress, and close our eyes to the Divine light shining in our midst.
Only by improving spiritually as well as materially can we make any real progress, and become perfect beings. It was in order to bring this spiritual life and light into the world that all the great Teachers have appeared. They came so that the Sun of Truth might be manifested, and shine in the hearts of men, and that through its wondrous power men might attain unto Everlasting Light.

'Abdu'l-Baha, Paris Talks

Wednesday, July 18, 2012

همه پنداشتند امّا یکی فکر نکرد که شاید

مروز صبح پیام کوتاه (یا به قول فرهنگستان ادب فارسی، "پیامک") جالبی دستم رسید که دریغ دیدم دوستان را از شنیدنش محروم نمایم: "دستم بوی گل می‌داد؛ مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند؛ امّا هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته باشم – ارنستو چه‌گوآرا".  بی‌اختیار یاد صد و شصت سال تاریخ بهائیان در ایران افتادم.  نگاهی بیندازیم ببینیم که شاید بتوان به نحو دیگری هم اندیشید:
باب را گفتند ابتدا ادّعای بابیت کرد و سپس مهدویت و سپس قائمیت و سپس مظهریت و سپس الوهیت؛ کسی فکر نکرد که شاید از فضل بی‌پایان خداوند است که خورشید را امر می‌فرماید از افقی طلوع کند که زمین اندک اندک گرم شود تا تحمّل شدّت گرمای خورشید در میانهء آسمان را داشته باشد؛ و حضرت باب نیز اگر از ابتدا مأموریت الهی‌اش را که مظهریت باشد مطرح می‌فرمود، احدی تحمّل آن را نداشت؛ همانطور که حضرت محمّد نیز سه سال صبر کرد تا بیان مأموریت فرمود و سپس به تدریج امرش را گسترش داد؛ همانطور که حضرت مسیح حواریون را یکی به یک انتخاب کرد تا بتواند آنها را تحت تعلیم گیرد و تدریجاً مأموریت خود را آشکار سازد.
باب را گفتند بی‌جهت ادّعای قائمیت کرده؛ امّا یکی نگفت بیایید تحقیق کنیم شاید همان موعود محبوب ما باشد که قرنها در انتظارش روزشماری کنیم و به یادش از جای برخیزیم؛ شاید که به انتظار ما پایان داده باشد.
بهاءالله را گفتند که چرا در لوح ملکه از او تعریف کردی؟ امّا یکی فکر نکرد که شاید ملکه در سپردن امور به دست جمهور و لغو برده‌داری در جهت ارادهء الهی حرکت کرده و مورد تأیید حق تعالی قرار گرفته باشد؛
بهاءالله را گفتند که در اسرائیل سُکنی گزیده و در جهت ایجاد حکومت این کشور بر خلاف مسلمین قدم برداشته؛ امّا یکی فکر نکرد که او به ظاهر به حکم دو سلطان به آنجا فرستاده شد و در واقع به ارادهء الهی به آن اقلیم برده شد و بشارات حضرت رسول اکرم و ائمّه و سایر مظاهر ظهور تحقـّق یافت؛ یکی نیندیشید که شاید این همان محبوب آفاقی باشد که همه در انتظارش بودیم؛ اینک آمده تا ما را به ملکوت الهی رهبری کند.
بهاءالله را گفتند چنین و چنان گفته و ادّعای خدایی کرده؛ امّا یکی نگفت بیایید بخوانیم ببینیم چه گفته و چه راه حلـّی برای مشکلات جهان داده؛ شاید همان کسی باشد که باید زمین را پر از عدل و داد کند؛ شاید همان کسی باشد که خداوند به کمک ما فرستاده تا از فلاکت و نخوت و چنددستگی رهاییمان دهد و به سوی وحدت رهنمونمان سازد.
عبدالبهاء را گفتند چرا از حکومت انگلیس لقب "سِر" گرفتی؟ شاید که با انگلستان سَر و سِرّی داری! امّا یکی نیندیشید که شاید انبار کردن غلـّه در موسم فراوانی و تقسیم آن میان مردم در زمان قحطی، عملی نیک‌خواهانه بود و دولت انگلیس هم به علـّت این عمل انساندوستانه به حضرتش لقب "سِر" اعطاء کرده است.
بهائیان ایران را گفتند در لفـّافهء اقدامات توسعهء اجتماعی و اقتصادی قصد تبلیغ و منحرف کردن مسلمانان را دارید؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید به حکم مولایشان در جهت آبادانی ایران و کمک به مردم محرومی قدم برمی‌دارند که نیاز به همراهی آنان دارند؛
جوانان شیراز را گفتند که قصد منحرف کردن مردم را داشتید؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید به دیدار سالمندان رفتن و برایشان کتاب خواندن و به بچّه‌ها سرود یاد دادن و آنها را از بازی در خیابانهای کثیف گرد آوردن و در پارکی به خواندن و نوشتن سرگرم کردن حرکتی انساندوستانه باشد.
بهائیان ایران را گفتند با تبلیغ قصد دور کردن مسلمانان از بهشت خدا را دارید؛ امّا یکی فکر نکرد که ببینیم بهائیان چه می‌گویند؛ شاید راهی که اینان می‌روند به همان بهشتی منتهی شود که ما مشتاقش هستیم.
حظیرةالقدسها را گرفتند و ویران کردند که مراکز جاسوسی است؛ امّا یکی فکر نکرد که شاید این مکانها که فاقد هر گونه وسائل جاسوسی یا مدارک و اسناد وطن‌فروشی است، مراکز عبادی باشد و محل اجتماعات روحانی و صحبت‌های معنوی و رسیدن به سرمنزل مقصود که جز ساحت خدای نباشد.
قبرستانها را خراب کردند که به نوعی هویت بهائیان است؛ امّا یکی فکر نکرد که اینان گروهی انسانها بودند که به کسی بدی نکردند، مالی کسی را نخوردند، در جهت نیکخواهی و نوع دوستی قدم برداشتند و راهی دیار ابدی شدند.
قبرستانها را خراب کردند که همین اینان بودند که مسلمانان را به بهائی شدن تشویق کردند؛ امّا یکی فکر نکرد که آن کس که مسلمانان را به سوی بهشت خدا خواند، ارواح اینان بودند و حال اینان مأموریت خود را که مرکب روح بودند به پایان بردند و در زیر خاک آرمیدند.
دانشجویان را از دانشگاهها اخراج کردند که اینان درس بخوانند و جامعهء بهائی ریشه گیرد و از بهر مسلمانان مطلوب نباشد؛ امّا یکی فکر نکرد که اگر جوانان بهائی درس بخوانند بر تحصیل‌کردگان باوفای این مرز و بوم افزوده شود و در جهت ایرانی آباد قدمها بردارند.
امّا، وقتی پیام کوتاه مزبور را برای دوستی فرستادم او در جوابم این شعر را فرستاد:
ما پاکدلانیم و با کس کینه نداریم
شهریست پر از دشمن و ما با همه یاریم
ما برگ درختیم پر از میوهء طوبی
هر رهگذری سنگ زند باک نداریم
             
Unknown

Monday, July 16, 2012

... devotional meetings ...

...the flourishing of the community, especially at the local level, demands a significant enhancement in patterns of behaviour: those patterns by which the collective expression of the virtues of the individual members and the functioning of the Spiritual Assembly are manifest in the unity and fellowship of the community and the dynamism of its activity and growth. This calls for the integration of the component elements — adults, youth and children — in spiritual, social, educational and administrative activities; and their engagement in local plans of teaching and development. It implies a collective will and sense of purpose to perpetuate the Spiritual Assembly through annual elections. It involves the practice of collective worship of God. Hence, it is essential to the spiritual life of the community that the friends hold regular devotional meetings in local Bahá'í centres, where available, or elsewhere, including the homes of believers.
 The Universal House of Justice

Sunday, July 15, 2012

... Universal House of Justice ...

Bahá'u'lláh, the Revealer of God's Word in this Day, the Source of Authority, the Fountainhead of Justice, the Creator of a new World Order, the Establisher of the Most Great Peace, the Inspirer and Founder of a world civilization, the Judge, the Lawgiver, the Unifier and Redeemer of all mankind, has proclaimed the advent of God's Kingdom on earth, has formulated its laws and ordinances, enunciated its principles, and ordained its institutions. To direct and canalize the forces released by His Revelation He instituted His Covenant, whose power has preserved the integrity of His Faith, maintained its unity and stimulated its world-wide expansion throughout the successive ministries of 'Abdu'l-Bahá and Shoghi Effendi. It continues to fulfil its life-giving purpose through the agency of the Universal House of Justice whose fundamental object, as one of the twin successors of Bahá'u'lláh and 'Abdu'l-Bahá, is to ensure the continuity of that divinely-appointed authority which flows from the Source of the Faith, to safeguard the unity of its followers, and to maintain the integrity and flexibility of its teachings.

The Universal House of Justice,
The Constitution of the Universal House of Justice’ 

Saturday, July 14, 2012

Gleanings From the Writings of Bahá’u’lláh

"When the victory arriveth, every man shall profess himslef as believer and shall hasten to the shelter of God's Faith. Happy are they who in the days of world-encompassing trials have stood fast in the Cause and refused to swerve from its truth."

Bahá’u’lláh

Thursday, July 12, 2012

رساله مدنیه



در تاریخ تاریک و ظلمانی قاجار و در میان رکودها و پس رفت های اجتماعی و اقتصادی ایران در این دوران، گاهی نقاط روشنی جلب نظر می کنند که کورسوئی زده و ناپدید می شوند.
در این صفحات تاریخ به چند دوره اصلاحات بر می خوریم. اولین دوره اصلاحات را شاید بتوان به زمان فتحعلی شاه نسبت داد که توسط عباس میرزای ولیعهد و با همکاری میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی ایجاد شد. فکر ایجاد ارتش منظم، پیشرفت صنایع و فرستادن دانشجو به فرنگ برخی از عناصر این اصلاحات محسوب می شود. پس از یک دوره رکود فکری در عصر محمدشاه، به دوران ناصرالدین شاه و صدارت اعظمی امیرکبیر می رسیم و تشکیل دارالفنون را به عنوان گامی در جدا کردن آموزش از سیستم دینی و بهاء دادن به آن، عنصر خاصه این دوره از اصطلاحات می یابیم.
شاید دوران اصلاحات میرزا حسین خان سپهسالار که پس از دوران ایستای میرزا آقا خان نوری نمایان شد را بتوان دوران دقیق ترین و وسیع ترین اصلاحات قاجاریه نام نهاد. این اصلاحات که در جهت محدود کردن قدرت حکام محلی (از طریق تنظیم قوانین مدنی و عرفی، تشکیل مجالس مشورتی، بررسی مداوم بودجه محلی، لزوم تأیید دولت مرکزی برای اجرای تصمیمات حکومت مرکزی) و نیز تجدید قدرت علمای مذهبی (و تعلیم مدارس غیر دینی، ایجاد نظام قضائی بدون دخالت علماء) و همچنین قدرتمندی و نوسازی خود حکومت (تشکیل ارتش منظم، تجدید بنای صنایع، ایجاد بانک ها و .... ) بود.
اگرچه این اصلاحات به صورت کامل مجری نگشت و از جانب صاحبان قدرت در ایران که اصلاحات، ایشان را متضرر می ساخت مورد مخالفت قرار گرفت و نهایتا تضعیف و دچار اشکال گردید، ولی از تأثیرات و نتایج آن در ایران نمی توان چشم پوشید.
شاید یکی از این نتایج، غلیان و فوران افکار نفوسی است که بنا به دلائل مختلف و با انگیزه های متفاوت به بیان این ایده پرداختند و با نگارش عقاید و آراء خود موجب وسعت نظر و بینش افراد گشتند.
اکثر این رساله ها با ارجاع اهل ایران به گذشته پرعظمت و جلال کشورشان، خواهان متنبه شدن و بنابراین برخاستن از حالت رکود و رخوت و سستی و دست یازیدن به وسایل تغییر و تحول و پیشرفت است.
در میان این نوشتجات به رساله ای برمی خوریم که در سال 1292 ه.ق بدون نام نویسنده نگاشته می شودو «اسرار الغیبیه لاسباب المدنیه» نام می گیرد. نویسنده علت این گمنامی را در نفس رساله ذکر می کند : « ... تا واضح و مبرهن گردد که مقصدی جز خیر کل نداشته و ندارم، بلکه چون دلالت بر خیر را عین عمل خیر دانسته لهذا بدین چند کلمه نصحیه ابنای وطن خویش را چون ناصح امین لوجه الله متذکر می نمایم... » (ص8)
این رساله که توسط حضرت عبدالبهاء، فرزند ارشد حضرت بهاءالله و مرکز میثاق دیانت بهائی، نگاشته شده در انتشارات بعدی «رساله مدنیه » نام می گیرد. درتاریخ می خوانیم که نگاشتن رساله مدنیه به امر حضرت بهاءالله بوده است مبنی بر اینکه : « ... چند ورقی در سبب و علت عمار دنیا و خراب آن نوشته شود... »
با نگاه اولیه به ساختار رساله در می یابیم که این اثر شامل یک مقدمه و یک تنه اصلی است.
مقدمه با تمجید دانش و هوش و اعمال خیریه آغاز می شود و مخاطب (یا مخاطبین) را به عمل در جهت سعادت بشر و عمران ایران تشویق می کند. علت نگارش رساله و علت گمنامی نویسنده مطرح می گردد و در نهایت با یادآوری گذشته باشکوه ایران و عظمت و امتیاز ایران و ایرانی، مخاطب را متنبه می سازد و به حرکت ترغیب می نماید. در پایان، مسأله اصلاحات مطرح می شود و به ذکر اعتراضات چهار گروه مخالفین اصلاحات می پردازد.
این مخالفین عمدتا شاهزادگان و حکام قاجار و علمای مذهبی بودند که از اصلاحات ضرر می کردند. برخی ناسیونالیست های افراطی و نیز تعدادی محافظه کار خواهان تأنی، سایر گروه های مخالفین را تشکیل می دادند.
در بخش بعد که تنه اصلی رساله به شمار می رود، نویسنده با دلائل مقنع به هر یک از این گروه های معترض پاسخ می دهند و لزوم اصلاحات را اثبات می نمایند.
همان طور که ملاحظه می شود ساختار صوری رساله شباهت زیادی با رساله های انتقادی-اجتماعی دوران قاجار دارد، اما با عمیق تر شدن و دقیق تر شدن در محتوای آن متوجه تفاوت های عمده و آشکاری می شویم و به نکات و عناصر بسیار بدیع و جدید می رسیم تا جائی که احساس می شود مسأله اصلاحات و معترضین آن و مباحثی که درباره اتفاقات آن زمان خاص ذکر گردیده، صرفا به منزله ظرفی است که مظروف و محتوائی بس بدیع و حقایقی بس عمیق و متعالی را در خود جای داده است، به گونه ای که می توان آن را عموما فارغ از زمان و مکان خاص در جهت تغییر و تحول و تجدد عالم انسانی به کار برد.
یکی از مهم ترین دیدگاه هایی که در رساله مدنیه به چشم می خورد لزوم تغییر و تحول عمیق و بنیادی در همه عناصر جامعه است. نویسنده رساله معتقد است در صورتی که تنها به اصلاح ظواهر امور یا ایجاد عناصر و نهادهائی که شاخص جوامع پیشرفته است بپردازیم، هرگز «اصلاح مأمول تام» رخ نمی گشاید. اصلاح حقیقی و تجدد راستین زمانی متحقق می شود که جامعه، افراد و نهادهایش از درون متحول شوند. افکار روشن شود و آنگاه ما به زندگی، به مقام انسان، به جایگاه موءسسات و نهادها و به مفهوم سعادت و نیکبختی عالم انسانی تغییر نماید. اینها مسائل است که در جای جای رساله به تبیین و تشریح آن پرداخته می شود. ارزش و اهمیتی که در کل رساله به مسأله «تعلیم و تربیت» به چشم می خورد و حتی مواضیع متعددی که در آن اصل « توسیع دائره معارف» به عنوان جنبه ای از اصلاحات آن روز عمیقا ستوده می شود؛ نشانگر اهمیت این تغییر و تحول اساسی و بنیادی است که جز از طریق تعلیم صحیح که از دوران کودکی آغاز شود و عمومی و همگانی باشد، میسر نمی گردد.
به نظر می رسد مفهوم تحول و تجدد را در سه مورد فرد، نهادها، موسسات و جامعه بتوان در این اثر بررسی نمود.
در مورد فرد به عنوان عاملی اساسی و حیاتی در پیشرفت و تحول جامعه، رساله بر نقش تک تک افراد در ایجاد اصلاح و نوسازی تأکید می نماید و معتقد است: « ... تا جمهور اهالی تربیت نشوند حصول اصلاح حقیقی و کامل، امکان پذیر نمی باشد.» به مقام والای انسان اشاره می کند، اینکه از بین همه موجودات او به عطیه دانش و هوش مخصص گشته است. با مخاطب قرار دادن انسان با حدیث «أ تزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی عالم الاکبر» (آیا تو گمان می کنی جرمی صغیر هستی در حالی که عالمی بزرگ در تو نهفته است ) به وجود استعدادها و قابلیت ها و ظرفیت های فوق العاده او می پردازند. این نوع بینش رساله نسبت به انسان و تعریفی که از او ارائه می دهد، در نوع تعریف و خصوصیات تمدن و تجددی که در خور چنین انسانی باشد بسیار موثر است. این تمدن بالتبع تمدنی خواهد بود که به همه جنبه های والای این اشرف مخلوقات (جنبه های جسمانی، انسانی و روحانی) می پردازد و لذا تمدنی جامع است.
این دید و نگرش درکل رساله جاری است که درعین اهمیت فوق العاده ای که برای فرد انسانی قائل می شود، نیاز او را به تحت انضباط و چارچوب درآمدن و تربیت شدن مطرح می کند. بخشی از رساله مدنیه به رد این نظر که «ناموس طبیعی مانع از ارتکاب اعمال قبیحه و ضابط کمالات معنویه و صوریه است» می پردازد، مثبت این حقیقت است که خلاقیت فرد برای اینکه هر چه بیشتر مثمر ثمر باشد و از جدائی و بیگانگی ای که در اثر فردگرائی افراطی حاصل می شود، جلوگیری کند؛ باید تحت انضباط و قانون درآید. روح انسانی در صورتی قوایش را ظاهر می کندکه احکام مادی و روحانی را بپذیرد.
عامل بعدی که تغییر و نوسازی آن در تمدن و تجدد راستین نقش اساسی دارد، نهادها و موسسات هستند. در رساله مدنیه با دیدی جهانشمول، نقش موسسات و ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، حکومتی و ... در اصلاح ایران و بالتبع اصلاح عالم مد نظر قرار گرفته است. در رساله می خوانیم : « ... و انتظام احوال و ضبط و ربط اطوار تا به درجه ای نرسد که اگر نفسی ولو کمال جهد مبذول نماید خود را عاجز یابد از اینکه مقدار رأس شعری از مسلک حقانیت تجاوز نماید. اصلاح مأمول تام رخ نگشاید» ص ؟
به این ترتیب به اهمیت وجود سیستم و نظامی صحیح که در ظل آن افراد انسانی قادر به رشد و شکوفائی استعدادهای حقیقی و درونی خویش باشد، اشاره می شود. در مباحث مربوط به لزوم تدوین و حاکمیت قانون (قوانینی که عمومی، یکسان و قابل پیش بینی باشد) خصوصیات چنین سیستمی را مطرح می کنند. اهمیت وجود مجالس شور را که به حکومت مردم سالار منتهی می گردد و چگونگی تشکیل آنها و شرایط اعضایش در رساله مدنیه توصیف گشته است.
رساله با نقل تمدن و حکومات غرب و بیان حقایقی در باب چگونگی ایجاد تمدن حقیقی، نوع حکومات و موسسات جهانی را توصیف می نماید و به تشریح جامعه ای می پردازد که در آن نهادهای اجتماعی نه تنها تفکیک شده اند بلکه با یکدیگر انطباق می یابند و با تأثیر و تأثر و تفعل و تعاملی منظم بر یکدیگر، در بهبود وضع جامعه موثر می افتند.
به مفهوم جامعه به عنوان «واحد جامعی از تمدن که مرکب از افراد و موسسات است که برای مقصدی واحد همکاری می کنند و در عین جدائی اعضاء در یکدیگر تأثیر و تأثر دارند و سعی در حفظ وحدت لازمه بین خود می نمایند» در بسیاری از آثار بهائی اشاره شده است .
در سراسر رساله مدنیه این روح جاری و ساری است که در اثر تغییر و تحول عمیقی که در افکار و قلوب مردمان و نیز در ساختار موسسات و نهادها حاصل می شود به تفسیری اساسی و درونی و تدریجی می انجامد که به روح جمعی و فرهنگ جامعه مبدل می گردد .
رساله، عالم را به هیکل انسانی تشبیه می کند که جهت ارائه تعریفی دقیق از مفهوم جامعه و فرایند مضاعف شدن قوا و نیروهای آن نسبت به مجموعه اعضایش، تشبیهی بی نظیر است.
اینکه اگر اعضای جامعه بشری، افراد و ساختارهای اجتماعی به نحو صحیح و در کمال وحدت و هماهنگی به ایفای نقش بپردازند، نیروی مضاعفی در جامعه متشکله احداث می شود که رسانیدن آن به اوج اعلای تکامل را تضمین می نماید .
به این ترتیب رساله مدنیه به تبیین اصول و مفاهیم و ارائه راهکارهایی جهت اصلاح و یا بهتر بگوییم تجدید بنای عالم بشری و ایجاد تمدن و تجدد راستین می پردازد و علاوه بر آن به سوالی اساسی در این خصوص پاسخ می گوید که چه نیرو و قوه محرکه ای می تواند این حرکت را ایجاد کند و انرژی لازم برای این تحول عظیم از کدامین منبع انرژی تأمین می شود.
چنانچه پیش از این بیان شد رساله با تحسین دانش و هوش به عنوان دو ستاره منیر که عالم انسانی به برکت وجودشان روشن و نورانی گردیده، آغاز می شود اما آنچه شایان توجه است آنکه در همان سطور به زیباترین وجه، با بیان حدیث قدسی اسلامی «ان اول ما خلق الله العقل» که اشاره به عقل کلی الهی و مشیت خداوندی دارد، به تلویح خاطرنشان گشته است که عقل بشری در صورتی که با عقل کلی الهی (که از طریق ظهور مظاهر الهیه در عالم بشر جلوه می کند ) منضم می شود، به منبع بی کرانی تبدیل می شود که اعمال خیریه منتج به سعادت انسانی را حاصل می نماید.
سراسر رساله مدنیه حاوی امثله ای از چگونگی پیشرفت برخی ممالک عالم به خاطر علوم و تکنولوژی است. بیان ارزش و اهمیت علم و دانش و تفکر عقلانی و منطقی، سطور متعددی از رساله را به خود اختصاص داده است. در کنار این موضوع به ارائه شواهد و نمونه های متعدد از تاریخ ادیان مختلف بر می خوریم که نشان می دهد چگونه همیشه یک نهضت دینی جدید قادر به تجدید حیات جوامع رو به زوال بوده است. رساله تصویری از عالم به دست می دهد که ثابت می کند هر زمان مظهر ظهور ( پیامبر) جدیدی ظاهر می شود و تعالیم جدیدی ارائه می دهد، عالم بشری پیشرفت می کند، متمدن و متجدد می شود، علوم، صنایع، هنر، فرهنگ و .... سیری صعودی می یابد و این حالت ادامه پیدا می کند تا زمانی که حقیقت دین فراموش می شود و دین دستاویز اشخاصی می شود که به منافع شخصی خود می اندیشند و لذا این قالب و جسد دین باعث رکود و حتی ارتجاع و سقوط جوامع بشری می گردد و این دقیقا همان زمانی است که مظهر ظهور جدید ظاهر می شود و دوباره پروسه قبلی آغاز می گردد، با این تفاوت که نقطه آغازین این ظهور نسبت به ظهور سابق مرحله ای بالاتر در مسیر تکامل بشری است و لذا عالم بشری تحت تأثیر ظهورات الهی به رشد و تکامل روحانی می رسد و در پناه این تکامل روحانی و تحت هدایات آن، عقل بشری در مسیر صحیح حرکت می کند، استعدادها در جهت صحیح شکوفا می شوند و رشد و تکامل می یابند و لذا همیشه تمدن های بزرگ عالم در پی شروع یک فرایند تربیتی که در اثر تعامل یک ظهور الهی با فکر، منطق و عقل بشری ایجاد می شود، به وجود آمده اند.
... سوال اساسی که با مطالعه این اثر نفیس در ذهن مطرح می شود این است که آیا امروز نقطه عطف تاریخی دیگری نیست ؟ آیا این زمان، زمانی که عالم با انواع جنگ و نزاع و فساد و تعصب احاطه شده است، زمانی که حتی ادیان دلیلی برای جنگ و نفرت و دشمنی گشته اند، زمان تعاملی دیگر بین یک ظهور جدید الهی و عقل و منطق بشری نیست ؟ و آیا در زمستانی سرد و سوزناک نباید به دنبال نشانه های بهار بود ؟ ... به این سوال بیندیشیم ...
«.... نسائم ربیع حقیقی می وزد. چون اشجار بوستان به شکوفه و ازهار مزین گردید و ابر بهاری در فیضان، چون روضه خلد سرسبز و خرم شوید... » (رساله مدنیه)

لینک : http://noghtenazar.org/node/200

Tuesday, July 10, 2012

why the Bab and Bahá'u'lláh chose to appear in Persia...

… the primary reason why the Bab and Bahá'u'lláh chose to appear in Persia, and to make it the first repository of their Revelation, was because, of all the peoples and nations of the civilized world, that race and nation had, as so often depicted by 'Abdu'l-Bahá, sunk to such ignominious depths, and manifested so great a perversity, as to find no parallel among its contemporaries. For no more convincing proof could be adduced demonstrating the regenerating spirit animating the Revelations proclaimed by the Bab and Bahá'u'lláh than their power to transform what can be truly regarded as one of the most backward, the most cowardly, and perverse of peoples into a race of heroes, fit to effect in turn a similar revolution in the life of mankind. To have appeared among a race or nation which by its intrinsic worth and high attainments seemed to warrant the inestimable privilege of being made the receptacle of such a Revelation would in the eyes of an unbelieving world greatly reduce the efficacy of that Message, and detract from the self-sufficiency of its omnipotent power.

 Shoghi Effendi, The Advent of Divine Justice

I hope that each one of you will become just,

  Each man has been placed in a post of honour, which he must not desert. A humble workman who commits an injustice is as much to blame as a...